سایت ساز رایگان افزایش رتبه الکسای قانونی
بستن تبلیغات [X]
نیمروز , چخانسور

نیمروز

يکشنبه 19 خرداد 1398
0:36

ولایت نیمروز نام ولایتی (استان) در جنوب باختری افغانستان است که در همسایگی کشورهای ایران و پاکستان قرار دارد. ولایت نیمروز از جانب شمال به ولایت فراه و جنوب غرب به خط سرحدی و از طرف شرق به ولایت هلمند محدود است. مرکز آن شهر زرنج است. این ولایت از کم‌جمعیت‌ترین ولایت‌های افغانستان است. مساحت این ولایت ۴۱۰۰۵ کیلومتر مربع است. بیشتر باشندگان این ولایت از قوم بلوچ هستند؛ اما اقوام پشتون، تاجک او ازبک نیز در آن سکونت دارند. بر اساس آمار غیررسمی ۶۳ درصد باشندگان این ولایت بلوچ، ۲۷ درصد آن پشتون و ۱۰ درصد دیگر از اقوم تاجک و ازبک تشکیل گردیده‌است.[۲]

رود هیرمند و دنبالهٔ آن به نام خاش‌رود به علاوهٔ شاخه‌های هیرمند به نام‌های رام‌رود و سنارود در این ولایت جریان دارند. بیابانی به نام دشت مارگو بیشتر سطح این ولایت را دربر گرفته و هامون گودزره نیز در این ولایت قرار دارد.[۳]

سه شهر زرنج، چخانسور و چهاربرجک شهرهای اصلی این ولایت هستند و از آبادی‌های مهم آن می‌توان کرودی، میرآباد، قلعه فتح، دشت مارگو، کده، کرکی، و شند را نام برد.[۴]

جغرافیا[ویرایش]

نیمروز ولایتی پهناور است با جمعیت کم و طبیعتی خشن و فقیر که از دشت‌ها و بیابان‌های وسیع و خشک تشکیل شده‌است. تنها نقاطی از این ولایت مسکونی بوده و جمعیت‌هایی را در خود جای داده‌است که در مسیر رود هلمند در جنوب و خاشرود در شمال قرار گرفته‌اند. مراکز سه ولسوالی این ولایت یعنی چهار برجک، چخانسور و خاشرود در حقیقت آبادی‌هایی هستند که اولی در مسیر رود هلمند و دوتای دیگر در مسیر خاشرود واقع شده‌اند.

شهر زرنج مرکز ولایت نیمروز شهری مرزی است و درست در جایی قرار گرفته که هلمند مرز مشترک ایران و افغانستان محسوب می‌گردد و همچنان نقطهٔ نهایی جریان هلمند یعنی جایی است که ریگستان‌های عظیم، هلمند را در خود می‌بلعد و در فصلهای خشک آب هلمند حتی به این مناطق هم نمی‌رسد.

اقتصاد نیمروز متکی به دادوستدهای مرزی است و در این میان تجارت کالا و ترانزیت آن، قاچاق مواد مخدر و کالا و نیز قاچاق انسان درآمدهای زیادی را به این ولایت وارد می‌کند. خیل مهاجرین اقتصادی افغانستان نیز از طریق نیمروز وارد ایران می‌شوند.

زرنج مرکز نیمروز بلوچ‌نشین است.[۵] ولی اقلیت‌های پشتون، تاجیک و ازبک در شهر زرنج دیده می‌شوند. اکثر مهاجرت‌ها دلایل اقتصادی دارد و سرمایه‌گذاری‌های آنان در این شهر به رونق آن افزوده‌است. جز شهر زرنج در بقیهٔ نقاط ولایت محرومیت زیادی دیده می‌شود اما در شهر زرنج به نسبت اوضاع بهتری حکم‌فرما است. شهر به‌طور کلی در حال توسعه و ساخت است. بیشتر خیابان‌ها و کوچه‌های داخلی آن آسفالت شده‌اند و اکثراً منظم به نظر می‌رسند. برق شهر توسط ایران تأمین می‌گردد و خدمات شهری کمابیش توسط نهادهای دولتی ارائه می‌شود.

منطقهٔ دلارام و مسیر شاهراه کابل- هرات و دلارام به زرنج گاه دچار ناامنی است.

مردم[ویرایش]

۶۱٪ مردم این منطقه را قوم بلوچ تشکیل می‌دهند که در ۸۳٪ از روستاها صحبت می‌شود. البته از زمان تقسیم سیستان (نیمروز) تا یکصد سال بعد افغانستان به سبب اختلافات خود با ایران بر سر استفاده از آب رودخانه هیرمند، هیچگونه پروژه زراعتی در این ساحه روی دست نگرفت و بالنتیجه بخش‌های بیشتری از زمین‌های زراعتی خاره گردید و مردم سیستانی (بومی) بسیاری از سیستان (نیمروز) مجبور به مهاجرت به ایران در منطقه ترکمن صحرا (استان گلستان ایران) شدند و با عرضه نیروی کار خود صحراها و باتلاق‌های شمال ایران را به کشتزارهای سرسبز و پنبه زارهای شگفتی آور مبدل کرده‌اند.[۶] دوّمین زبان پرگویشور زبان پشتو است. ۲۷٪ مردم را پشتون‌ها شامل می‌شوند که در ۳۹٪ روستاها صحبت می‌شود.فارسی و ازبکی نیز هریک توسط حدود ۱۰ درصد از مردم تکلم می‌شوند.[۷]

همچنین جمعیت قابل توجهی کوچی در این ولایت زندگی می‌کنند که شمار آن‌ها در فصل‌های مختلف سال متفاوت است.

فرهنگ[ویرایش]

فعالیت‌های فرهنگی نیز در این ولایت دیده می‌شود، با آنکه هیچ روزنامه ای در ولایت نیمروز وجود ندارد؛ اما رسانه‌های دیگر فعال است، رادیو تلویزیون ملی در این ولایت فعالیت دارد و علاوه بر آن برنامه‌های تعدادی رسانه‌های دیگر شینده می‌شود.

علاوه بر تلویزیون ملی، برنامه‌های تلویزیون‌های شمشاد، طلوع، لمر و آریانا نیز در این ولایت دیده می‌شود. همچنان برنامه‌های رادیوی آرمان، آریانا و نوا در این ولایت قابل شنیدن است و یک رادیو محلی به نام دوستی غږ در این ولایت فعال است.

یک تعداد نهادهای اجتماعی نیز در این ولایت فعالیت دارد که نشست‌های فرهنگی دارد.

از این جمله به نام‌های اتحادیۀ شعرا و نوسیندگان جوان نیمروز، انجمن فرهنگی خانۀ بلوچ می‌باشد. مراسم میلاد النبی، سال جدید و مشاعره‌های مناسبتی در این ولایت تجلیل می‌شود.

همچنان تعدادی رسانه‌های چاپی چون صدای نیمروز، نیمروز و مجلهٔ مذهبی موسوم به علم و بیان نیز چاپ می‌شود.

معارف (آموزش)[ویرایش]

به اساس معلومات (آمار) ریاست معارفآموزش و پرورش) نیمروز، دراین ولایت ۸۶ هزار تن شاگرد در ۲۵۰ مکتب (مدرسه) درس می‌خواند. علاوه بر مکاتب (مدارس) این ولایت، ۵ لیسه زراعتی (کارودانش کشاورزی) و تخنیکی (فنی و حرفه ای) نیز در مرکز و ولسوالی‌های (شهرستان‌های) نیمروز فعالیت دارد. تعداد مدارسی دینی خصوصی این ولایت به ۲۰ باب می‌رسد که شاگرداندختر و پسر مشغول فراگیری تعلیمات دینی در آن می‌باشند.[۸]

مشاهیر[ویرایش]

وکیل دوست محمد خان، حاجی شیرجان ارباب ،حاجی علیم خان شورو، حاجی رئیس غلام رسول ایوبی، داکتر غلام محمد لعلزاد بلوچ، فرخی سیستانی، ابوداوود سجستانی، کاندید اکادمیسن محمد اعظم سیستانی، عبدالبصیر بلوچ، استاد غلام دستگیری (پیام)، عبدالغفور مراد، عبدالرحمن پهوال و عبدالکریم براهوی در جمله مشاهیر این ولایت شمرده می‌شود.[۹]

تقسیمات اداری[ویرایش]

ولسوالی‌های نیمروز

جستارهای وابسته[ویرایش]

ولایت‌های افغانستان

منابع[ویرایش]

  • Wikipedia contributors, "Nimruz Province," Wikipedia, The Free Encyclopedia, (accessed March ۷, ۲۰۰۸).

چَخانسور

يکشنبه 19 خرداد 1398
0:40

نسخهٔ ‏۱۴ آوریل ۲۰۱۲، ساعت ۱۶:۵۸

چخانسور
بیابان‌های نیمروز
اطلاعات کلی
نام رسمی:چخانسور
کشور:افغانستان Flag of Afghanistan.svg
ولایت:

نیمروز

ولسوالی:چخانسور
چخانسور بر افغانستان واقع شده‌است
چخانسور
مردم
زبان‌های گفتاری:بلوچی، فارسی، پشتو
جغرافیای طبیعی
ارتفاع از سطح دریا:۴۷۸ متر

چَخانسور شهر کوچکی است در جنوب غربی افغانستان و در نزدیکی مرز ایران. این شهر مرکز ولسوالی چخانسور در ولایت نیمروزاست.

چخانسور شهر اصلی دلتای بیابانی رود خاشرود است و در پایین‌دست این رود واقع شده‌است.

پیشینه

بازمانده‌های باستان‌شناسی و شبکه‌های کهن آبیاری نشان می‌دهد که انسان‌ها از دیرباز در این محل زندگی می‌کرده‌اند اما نام چخانسور در کتاب‌های تاریخی از سده سیزدهم هجری (۱۹ میلادی) به این‌سو ذکر شده‌است.

ممکن است چخانسور همان سرووار/سروزان باستانی باشد که اصطخری در نوشته‌های خود از آن یاد کرده‌است. چخانسور را چغانسور نیز می‌نوشتند و سور را در این نام به معنای جشن و عروسی می‌دانند. هنری راولینسون معنای آن را «تپه عروسی» دانسته و نام‌گذاری آن را با روایات سنتی «ازدواج دختر رستم» مرتبط می‌داند.

چخانسور زمانی در دست دودمانی از میرهای محلی بود ولی در آغاز سده ۱۹/۱۳ بلوچ‌های سنجرانی کنترل آن را به دست گرفتند و چخانسور مرکز شمالی‌ترین امیرنشین آن‌ها شد.

در زمان‌ فرمانروایی‌ ملک‌ بهرام‌ کیانی‌ در سیستان‌ که‌ هم‌زمان با دوره فتحعلی‌شاه‌ قاجار بود، اقتدار کیانیان‌ بر سیستان‌ روز به‌ روز متزلزل‌تر شد و خان‌های‌ محلی‌ هم‌چون علم‌خان‌ نارویی‌، میرخان‌ سربندی‌، هاشم‌خان‌ شهرکی‌ و فرزندان‌ جان‌بیگ‌ سنجرانی‌ قدرت‌ زیادی‌ به دست‌ آوردند. این‌ در حالی‌ بود که‌ سالوخان‌ اسحاق‌زئی‌ معروف‌ به‌ شاه‌پسندخان‌ نیز در لاش‌ و جوین‌ حکومت‌ خودسرانه‌ای‌ را ایجاد کرده‌ بود. در این‌ میان‌ پیوند جلال‌الدین‌ فرزند ملک‌ بهرام‌ کیانی‌ با دختر خان‌جان‌ خان‌ فرزند جان‌ بیگ‌ سنجرانی‌ اعتبار زیادی‌ برای‌ خان‌جان‌ خان‌ سنجرانی‌ حاصل‌ کرد و وی‌ در منطقه چخانسور حاکم‌ مقتدری‌ شد.

پس از آن ابراهیم‌ خان‌ سنجرانی‌ جانشین‌ خان‌جان‌ خان‌ سنجرانی‌ در چخانسور فرمانروایی می‌کرد و هیرمند سُفلی‌ و مناطق‌ مهمی‌ هم‌چون‌ بندر کمال‌خان‌ و چهار برجک‌ هم‌ در اختیار دیگر خان‌های‌ طایفه‌ی‌ سنجرانی‌ یعنی‌ سردار کمال‌خان‌ و سردار امام‌خان‌ قرار داشت‌

این شهر در سال ۱۸۴۵ حدود ۱۵۰۰ تا ۱۸۰۰ خانه داشت و از قلعه‌ای بزرگ، بازار، پنج گرمابه همگانی، دو کاروانسرا و یک مسجد برخوردار بود.

پیوستن به افغانستان

در زمان قاجار حاکمان چخانسور کم‌ و بیش‌ از دولت‌ ایران‌ اطاعت‌ می‌کردند. پس‌ از این‌که‌ در سال‌ ۱۲۸۲ ق سردار احمدخان‌ حاکم‌ لاش‌ و جوین‌ و ابراهیم‌خان‌ حاکم‌ چخانسور برخلاف‌ رویهٔ پیشین خود از حکومت‌ افغانستان‌ ابراز تبعیت‌ کردند دولت‌ ایران‌ تحمل‌ این‌ وضعیت‌ را جایز نشمرد و سپاهیانی‌ به‌ فرماندهی‌ مظفرالدوله‌ در سال‌ ۱۲۸۳ ق به‌ کمک‌ سردار تاج‌محمدخان‌ سربندی‌ حاکم‌ مطیع‌ دولت‌ ایران‌ در سیستان‌ فرستاد. تاج‌محمدخان‌ موفق‌ شد به‌ کمک‌ این‌ سپاهیان‌، ابراهیم‌خان‌ سنجرانی‌ حاکم‌ چخانسور را شکست‌ دهد و متصرفات‌ وی‌ را در غرب‌ هیرمند تصرف‌ کند.

در سال‌ ۱۲۸۴ ناصرالدین‌شاه‌ با گماردن امیر علم‌خان‌ حشمت‌الملک‌ امیر قائنات‌ به‌ حکومت‌ سیستان‌، زمینه‌ برای‌ اعمال‌ اقتدار دولت‌ ایران‌ در سرتاسر سیستان‌ فراهم‌ کرد. امیر حشمت‌الملک‌ کوشید مناسبات‌ نزدیکی‌ با دیگر خاندان‌های سیستانی و بزرگان آنها برقرار کند، ایجاد پیوندهای‌ خانوادگی‌ با سردار شریف‌خان‌ نارویی‌ حکمران‌ منطقهٔ برج‌ علم‌خان‌، سردار ابراهیم‌خان‌ سنجرانی‌ حکمران‌ چخانسور و سردار احمدخان‌ اسحاق‌زئی‌ حاکم‌ لاش‌ و جوین‌ از اقداماتی‌ بود که‌ موجب‌ نزدیکی‌ هرچه‌ بیش‌تر حشمت‌الملک‌ با خان‌ها و سرداران‌ قدرتمند سیستان‌ شد.

امیر حشمت‌الملک‌ اقدامات‌ زیادی‌ را نیز برای‌ متقاعدکردن‌ حاکمان‌ چخانسور و لاش‌ و جوین‌ به‌ اطاعت‌ از دولت‌ ایران‌ انجام‌ داد. این‌ تلاش‌ها به‌ویژه‌ دربارهٔ حکومت‌ چخانسور که‌ در آن‌ زمان‌ عملاً در اختیار خان‌جهان‌ خان‌ پسر سردار ابراهیم‌خان‌ قرار داشت، مؤثر افتاد و وی‌ آمادگی‌ لازم‌ برای‌ این‌که‌ چخانسور را جزئی‌ از قلمرو دولت‌ ایران‌ کند، نشان‌ داد. ولی‌ این‌ اقدامات به‌ دلیل‌ حمایت‌نکردن‌ دولت‌ مرکزی، ره‌ به‌ جایی‌ نبرد و دربار تهران‌ با خودداری از پذیرش‌ سردار خان‌جهان‌ خان‌ و تکلیف‌کردن‌ به‌ پدر وی‌ سردار ابراهیم‌خان‌ به‌ حضوریافتن‌ در تهران‌ برای‌ ابراز اطاعت‌ به‌ شاه‌، فرصت‌ مناسبی‌ را برای‌ به‌ تسلط‌ درآوردن‌ منطقهٔ چخانسور از دست‌ داد. درپی آن، حکومت‌ افغانستان‌، اعتماد خان‌جهان‌ خان‌ را جلب‌ می‌کند و فرمانروای چخانسور متحد این‌ حکومت‌ می‌شود. امیر حشمت‌الملک‌ بعدها در گزارشی‌ دربارهٔ این‌ بی‌توجهی‌ دولت‌ مرکزی‌ به‌ وضعیت‌ منطقهٔ چخانسور، ابراز داشت:

همین‌ خان‌ جهان‌ خان‌ پسر سردار ابراهیم‌ خان‌ را حسب‌ الأمر اولیای‌ دولت‌ قوی‌ شوکت‌ علیه‌ امیدوار نموده‌، سه‌ و چهار دفعه‌ به‌ شهر ناصرآباد (زابل‌ کنونی) آمده‌ و مبالغی‌ از اسب‌ و تفنگ‌ و جبه‌ و سرداری‌ و وجه‌ نقد بابت‌ مواجب‌ به‌ خودش‌ و کدخدایانش‌ تعارف‌ و انعام‌ داده‌ شد و همهٔ اسباب‌ سفرش‌ را هم‌ مهیا نمود که‌ عازم‌ خاکپای‌ مبارک‌ شهریاری‌ روحی‌ و روح‌ العالمین‌ فداه‌ گردد، قبل‌ از آنکه‌ گزارش‌ را عرضه‌ داشت‌ نماید، فرمان‌ همایون‌ به‌ سرافرازی‌ بنده‌ صادر گردید که‌ خان‌ جهان‌ خان‌ نیاید و مواجب‌ هم‌ قبول‌ نیست‌ اگر سردار ابراهیم‌ خان‌ می‌آید فبها و الا پسرش‌ نیاید. سردار ابراهیم‌ خان‌ که‌ بر سر کار معلوم‌ است‌ که‌ شش‌ ماه‌ به‌ شش‌ ماه‌ از میان‌ اتاق بیرون‌ نمی‌آید که‌ همان‌ چند نفر کدخدا و پسر و قوم‌ و خویشانرا ببیند، چگونه‌ شصت‌ منزل‌ راه‌ به‌ دارالخلافهٔ الباهره‌ می‌رود و باری‌ باعث‌ یأس‌ سردار ابراهیم‌ خان‌ و رفتن‌ پسرش‌ به‌ اردوی‌ افغان‌ از این‌ سبب‌ بود.

ناصرالدین‌ شاه‌ بعدها در این‌ باره‌ تأکید می‌کند: «در سیستان‌ هرچه‌ مکان‌ خوب‌ و مرغوب‌ بود، گلداسمید به‌ افغان‌ داد، مثل‌ قلعهٔ فتح‌ و چخانسور و سایر املاک‌ آن‌ طرف‌ رود هیرمند را و همچنین‌ این‌ طرف‌ هیرمند، قلعهٔ بندر کمال‌ خان‌ بلوچ‌ که‌ اصل‌ رعیت‌ و نوکر ایران‌ بودند و یک‌ خط‌ مثلث‌ بی‌معنا کشید و ما را محصور کرد.»

برخی مهاجرت‌ها

طایفه شهریاری، طایفه‌ای است سیستانی در استان سیستان و بلوچستان ایران است. تمام افراد طایفه شهریاری بر این عقیده‌اند که ریشه قومی آن‌ها از شهریار کرج سرچشمه می‌گیرد. برخی از آگاهان این طایفه، براین باورند که پس از شهریار به منطقه زرنج اولیه یا نادعلی کنونی که مسکن ابتدایی جد آنهاست، مهاجرت و در آنجا سکونت اختیار می‌کنند. بعد از مدتی، افزایش جمعیت طایفه سبب می‌شود که متناسب با تعداد و گسترش خانواده‌ها، آنها به زمین‌های کشاورزی بیشتر وملک مرغوبتر نیاز پیدا کرده و از نادعلی به چخانسور مهاجرت می‌کنند.

طایفه کلبعلی یا علی زائی، از طوایف سیستانی است که خود را از نوادگان حمزه عموی پیامبر اسلام می‌دانند. سال‌ها پس از کشته‌شدن حمزه، یکی از نوادگان وی به نام نیکه در جنگ با هند در ناحیه کلکته کشته شد و در همانجا به خاک سپرده شد که براساس ادعای مطلعین طایفه کلبعلی، آرامگاه وی زیارتگاه مسلمین هند است.

کلبعلی از نوادگان علی نیکه‌است که پس از وی افراد زبده‌ای چون مولاداد و محمدخان و محمد اسماعیل خان وجود داشته‌اند که پسران محمداسماعیل خان بعد از کشته شدن پدرشان در هرات و چخانسور افغانستان مسکن گزیدند و شاخه‌های هراتی و چخانسوری را بوجود آوردند. عبدالحسین خان بزرگ و رییس طایفه کلبعلی در چخانسور افغانستان است.

طایفه آبیل در زابل ساکن هستند و جمع کثیری از طایفه آبیل در سطح شهر زابل و زاهدان سکونت دارند.این طایفه در ستیزه‌جویی و خوی جنگجویانه زبانزد بوده و در پی این خصلت یک تیره از آبیل‌ها پس از کشتار تعداد کثیری از هندوها به منطقه بلوچستان پاکستان مهاجرت کردند و سپس عده‌ای در چخانسور و گنگ ساکن شدند. آبیل‌ها را باقی مانده قوم ابهیریامی‌داند که در سواحل دریای عمان و منطقه بلوچستان پاکستان سکونت داشته‌اند. همچنین حدود ۱۰۰ سال پیش تعداد ۲۹۴ خانواده از طایفه آبیل در ناحیه گنگ و تعداد ۳۲۰ خانواده در چخانسور زندگی می‌کرده‌اند.

کاشانی یا کشانی هم جزئی از قبیله شاهوانی هستند که به‌علت نزاع یا گچلی‌ها بیشتر از پنجگور به چخانسور رفتند. کاشانی‌های پنجگور گله‌چران و گهگاه در ناحیه شهباز برزگر بودند.[۱]

بلوچ‌های ترکمنستان عمدتاً از منطقه چخانسور به آن کشور آمده‌اند.[۲]

توصیف ذوالفقار کرمانی

ذوالفقار کرمانی، نویسنده کتاب جغرافیای نیمروز، که در سال ۱۲۸۸ قمری به دستور ناصرالدین‌شاه قاجار، شاه ایران، برای تهیهٔ نقشه سیستان و تعیین مرزهای ایران با افغانستان به آن منطقه رفته به چخان‌سور نیز سر زده و از آن با نام چخنشور و گاه خچنشور یاد می‌کند. وی در صفحه ۹۷ کتاب جغرافیای نیمروز می‌نویسد[۳]:

یوم سه‌شنبه دهم، اول صبح چند راس گوسفند خریده قربانی نموده سوار شدیم تا یک فرسخی چخنشور رفته همه‌جا نقشه برداشته، خود چخنشور با دوربین خوب دیده می‌شد. تحقیق وضع چخنشور را از میردرویش‌خان که از صاحبان چخنشور بود کردم از قراری که مذکور داشت سه قلعه در میان هم، قلعه سیم که ارک است روی تپه واقع شده، دور تپه هم قلعه دیگری در وسط ارک که خانه سردار ابراهیم خان می‌باشد برج بلند مستحکمی سه مرتبه. سردار ابراهیم خان در میان همان برج منزل دارد. حالت سردار ابراهیم خان این است که از مردم دوری می‌کند؛ تمام حکمرانی میان طایفه را زنش، مادر خانخان، می‌کند... از قرار مذکور قلعه اول چخنشور خیلی مستحکم است. قطر دیوار با خاکریزی که وصل به دیوار است بیست و پنج ذرع است. عرض شمالی چخنشور ۳-۸-۳۱، طول شرقی‌اش از دارالخلافه ۲۰-۲۳-۱۰. اطراف چخنشور در تمام صحرا نیزار و علامت مرداب است که از آب خوش‌رود مرداب بوده‌است.

منابع

  • Encyclopaedia Iranica: ČAḴĀNSŪR
  • احمدی، حسن. جغرافیای تاریخی سیستان، سفر با سفرنامه‌ها، تهران: مؤلف، ۱۳۷۸.
  • غلامعلی رئیس الذاکرین، زادسروان سیستان پارامتر |چاپ= اضافه است (کمک)
  • جی. پی. تیت، سیستان جلد دوم، اداره کل ارشاد اسلامی سیستان و بلوچستان پارامتر |چاپ= اضافه است (کمک)
  • کتاب سیستان و مرزهای آن، نوشته محمدعلی بهمنی قاجار. ۲۰ اسفند ۱۳۸۹.
  • جایگاه و بلندا
  1. انسان شناسی نسل شرقی ایران: در سایت آفتاب. بازدید: مارس ۲۰۱۲.
  2. استون، مارس ۲۰۱۲.
  3. کرمانی، ذوالفقار. جغرافیای نیمروز. به کوشش عزیزالله عطاردی. تهران: عطارد، ۱۳۷۴

[ بازدید : 1 ]

چخانسور

يکشنبه 19 خرداد 1398
0:41

چَخانسور شهر کوچکی است در جنوب غربی افغانستان و در نزدیکی مرز ایران. این شهر مرکز ولسوالی چخانسور در ولایت نیمروز است. چخانسور شهر اصلی دلتای بیابانی رود خاشرود است و در پایین‌دست این رود واقع شده‌است. بازمانده‌های باستان‌شناسی و شبکه‌های کهن آبیاری نشان می‌دهد که انسان‌ها از دیرباز در این محل زندگی می‌کرده‌اند اما نام چخانسور در کتاب‌های تاریخی از سده سیزدهم هجری (۱۹ میلادی) به این‌سو ذکر شده‌است. ممکن است چخانسور همان سرووار/سروزان باستانی باشد که اصطخری در نوشته‌های خود از آن یاد کرده‌است. چخانسور را چغانسور نیز می‌نوشتند و سور را در این نام به معنای جشن و عروسی می‌دانند. هنری راولینسون معنای آن را «تپه عروسی» دانسته و نام‌گذاری آن را با روایات سنتی «ازدواج دختر رستم» مرتبط می‌داند.

==

ذوالفقار کرمانی، نویسنده کتاب جغرافیای نیمروز، که در سال ۱۲۸۸ قمری به دستور ناصرالدین‌شاه قاجار، شاه ایران، برای تهیهٔ نقشه سیستان و تعیین مرزهای ایران با افغانستان به آن منطقه رفته به چخان‌سور نیز سر زده و از آن با نام چخنشور و گاه خچنشور یاد می‌کند. وی در صفحه ۹۷ کتاب جغرافیای نیمروز می‌نویسد:یوم سه‌شنبه دهم، اول صبح چند راس گوسفند خریده قربانی نموده سوار شدیم تا یک فرسخی چخنشور رفته همه‌جا نقشه برداشته، خود چخنشور با دوربین خوب دیده می‌شد. تحقیق وضع چخنشور را از میردرویش‌خان که از صاحبان چخنشور بود کردم از قراری که مذکور داشت سه قلعه در میان هم، قلعه سیم که ارک است روی تپه واقع شده، دور تپه هم قلعه دیگری در وسط ارک که خانه سردار ابراهیم خان می‌باشد برج بلند مستحکمی سه مرتبه. سردار ابراهیم خان در میان همان برج منزل دارد. حالت سردار ابراهیم خان این است که از مردم دوری می‌کند؛ تمام حکمرانی میان طایفه را زنش، مادر خانخان، می‌کند... از قرار مذکور قلعه اول چخنشور خیلی مستحکم است. قطر دیوار با خاکریزی که وصل به دیوار است بیست و پنج ذرع است. عرض شمالی چخنشور ۳-۸-۳۱، طول شرقی‌اش از دارالخلافه ۲۰-۲۳-۱۰. اطراف چخنشور در تمام صحرا نیزار و علامت مرداب است که از آب خوش‌رود مرداب بوده‌است.

==

چخانسور زمانی در دست دودمانی از میرهای محلی بود ولی در آغاز سده ۱۹/۱۳ بلوچ‌های سنجرانی کنترل آن را به دست گرفتند و چخانسور مرکز شمالی‌ترین امیرنشین آن‌ها شد.

==

در زمان‌ فرمانروایی‌ ملک‌ بهرام‌ کیانی‌ در سیستان‌ که‌ هم‌زمان با دوره فتحعلی‌شاه‌ قاجار بود، اقتدار کیانیان‌ بر سیستان‌ روز به‌ روز متزلزل‌تر شد و خان‌های‌ محلی‌ هم‌چون علم‌خان‌ نارویی‌، میرخان‌ سربندی‌، هاشم‌خان‌ شهرکی‌ و فرزندان‌ جان‌بیگ‌ سنجرانی‌ قدرت‌ زیادی‌ به دست‌ آوردند. این‌ در حالی‌ بود که‌ سالوخان‌ اسحاق‌زئی‌ معروف‌ به‌ شاه‌پسندخان‌ نیز در لاش‌ و جوین‌ حکومت‌ خودسرانه‌ای‌ را ایجاد کرده‌ بود. در این‌ میان‌ پیوند جلال‌الدین‌ فرزند ملک‌ بهرام‌ کیانی‌ با دختر خان‌جان‌ خان‌ فرزند جان‌ بیگ‌ سنجرانی‌ اعتبار زیادی‌ برای‌ خان‌جان‌ خان‌ سنجرانی‌ حاصل‌ کرد و وی‌ در منطقه چخانسور حاکم‌ مقتدری‌ شد. پس از آن ابراهیم‌ خان‌ سنجرانی‌ جانشین‌ خان‌جان‌ خان‌ سنجرانی‌ در چخانسور فرمانروایی می‌کرد و هیرمند سُفلی‌ و مناطق‌ مهمی‌ هم‌چون‌ بندر کمال‌خان‌ و چهار برجک‌ هم‌ در اختیار دیگر خان‌های‌ طایفه‌ی‌ سنجرانی‌ یعنی‌ سردار کمال‌خان‌ و سردار امام‌خان‌ قرار داشت‌ این شهر در سال ۱۸۴۵ حدود ۱۵۰۰ تا ۱۸۰۰ خانه داشت و از قلعه‌ای بزرگ، بازار، پنج گرمابه همگانی، دو کاروانسرا و یک مسجد برخوردار بود.

برخی مهاجرت‌ها :

تمام افراد طایفه شهریاری بر این عقیده‌اند که ریشه قومی آن‌ها از شهریار کرج سرچشمه می‌گیرد. برخی از آگاهان این طایفه، براین باورند که پس از شهریار به منطقه زرنج اولیه یا نادعلی کنونی که مسکن ابتدایی جد آنهاست، مهاجرت و در آنجا سکونت اختیار می‌کنند. بعد از مدتی، افزایش جمعیت طایفه سبب می‌شود که متناسب با تعداد و گسترش خانواده‌ها، آنها به زمین‌های کشاورزی بیشتر وملک مرغوبتر نیاز پیدا کرده و از نادعلی به چخانسور مهاجرت می‌کنند.

طایفه کلبعلی یا علی زائی، از طوایف سیستانی است که خود را از نوادگان حمزه عموی پیامبر اسلام می‌دانند. سال‌ها پس از کشته‌شدن حمزه، یکی از نوادگان وی به نام نیکه در جنگ با هند در ناحیه کلکته کشته شد و در همانجا به خاک سپرده شد که براساس ادعای مطلعین طایفه کلبعلی، آرامگاه وی زیارتگاه مسلمین هند است. کلبعلی از نوادگان علی نیکه است که پس از وی افراد زبده‌ای چون مولاداد و محمدخان و محمد اسماعیل خان وجود داشته‌اند که پسران محمداسماعیل خان بعد از کشته شدن پدرشان در هرات و چخانسور افغانستان مسکن گزیدند و شاخه‌های هراتی و چخانسوری را بوجود آوردند. عبدالحسین خان بزرگ و رییس طایفه کلبعلی در چخانسور افغانستان است.


طایفه آبیل در زابل ساکن هستندو جمع کثیری از طایفه آبیل در سطح شهر زابل و زاهدان سکونت دارند.این طایفه در ستیزه‌جویی و خوی جنگجویانه زبانزد بوده و در پی این خصلت یک تیره از آبیل‌ها پس از کشتار تعداد کثیری از هندوها به منطقه بلوچستان پاکستان مهاجرت کردند و سپس عده‌ای در چخانسور و گنگ ساکن شدند. آبیل‌ها را باقی مانده قوم ابهیریا می‌داند که در سواحل دریای عمان و منطقه بلوچستان پاکستان سکونت داشته‌اند. همچنین حدود ۱۰۰ سال پیش تعداد ۲۹۴ خانواده از طایفه آبیل در ناحیه گنگ و تعداد ۳۲۰ خانواده در چخانسور زندگی می‌کرده‌اند.

==

منابع:

Encyclopaedia Iranica: ČAḴĀNSŪR

احمدی، حسن. جغرافیای تاریخی سیستان، سفر با سفرنامه‌ها، تهران: مؤلف، ۱۳۷۸.

غلامعلی رئیس الذاکرین، زادسروان سیستان پارامتر |چاپ= اضافه است (کمک)

جی. پی. تیت، سیستان جلد دوم، اداره کل ارشاد اسلامی سیستان و بلوچستان پارامتر |چاپ= اضافه است (کمک)


[ بازدید : 3 ]

چَخانسور

يکشنبه 19 خرداد 1398
0:42

چخانسور
بیابان‌های نیمروز
اطلاعات کلی
نام رسمی:چخانسور
کشور:افغانستان Flag of Afghanistan.svg
ولایت:

نیمروز

ولسوالی:چخانسور
نام محلی:چخانسوز
چخانسور بر افغانستان واقع شده‌است
چخانسور
مردم
جمعیت۱۱۰۰۰
زبان‌های گفتاری:بلوچی، فارسی، پشتو
مذهب:اسلام- حنفی
جغرافیای طبیعی
ارتفاع از سطح دریا:۴۷۸ متر

چَخانسور شهر کوچکی است در جنوب غربی افغانستان که مرکز ولسوالی چخانسور ولایت نیمروز می‌باشد.

این شهر مرکز ولسوالی چخانسور در ولایت نیمروز است؛ که در از گذشته‌ها جز منطقه تاریخی سیستان به‌شمار می‌آید.

چخانسور شهر اصلی دلتای بیابانی رود خاشرود است و در پایین‌دست این رود واقع شده‌است.

پیشینه

بازمانده‌های باستان‌شناسی و شبکه‌های کهن آبیاری نشان می‌دهد که انسان‌ها از دیرباز در این محل زندگی می‌کرده‌اند اما نام چخانسور در کتاب‌های تاریخی از سده سیزدهم هجری (۱۹ میلادی) به این‌سو ذکر شده‌است. ممکن است چخانسور همان سرووار/سروزان باستانی باشد که اصطخری در نوشته‌های خود از آن یاد کرده‌است. چخانسور را چغانسور نیز می‌نوشتند و سور را در این نام به معنای جشن و عروسی می‌دانند. هنری راولینسون معنای آن را «تپه عروسی» دانسته و نام‌گذاری آن را با روایات سنتی «ازدواج دختر رستم» مرتبط می‌داند. این شهر در سال ۱۸۴۵ حدود ۱۵۰۰ تا ۱۸۰۰ خانه داشت و از قلعه‌ای بزرگ، بازار، پنج گرمابه همگانی، دو کاروانسرا و یک مسجد برخوردار بود. ذوالفقار کرمانی، نویسنده کتاب جغرافیای نیمروز، که در سال ۱۲۸۸ قمری به دستور ناصرالدین‌شاه قاجار، شاه ایران، برای تهیهٔ نقشه سیستان و تعیین مرزهای ایران با افغانستان به آن منطقه رفته به چخان‌سور نیز سر زده و از آن با نام چخنشور و گاه خچنشور یاد می‌کند. وی در صفحه ۹۷ کتاب جغرافیای نیمروز می‌نویسد:یوم سه‌شنبه دهم، اول صبح چند راس گوسفند خریده قربانی نموده سوار شدیم تا یک فرسخی چخنشور رفته همه‌جا نقشه برداشته، خود چخنشور با دوربین خوب دیده می‌شد. تحقیق وضع چخنشور را از میردرویش‌خان (میر)که از صاحبان چخنشور (چخانسور)بود کردم از قراری که مذکور داشت سه قلعه در میان هم، قلعه سیم که ارک است روی تپه واقع شده، دور تپه هم قلعه دیگری در وسط ارک که خانه سردار ابراهیم خان می‌باشد برج بلند مستحکمی سه مرتبه. سردار ابراهیم خان در میان همان برج منزل دارد. حالت سردار ابراهیم خان این است که از مردم دوری می‌کند؛ تمام حکمرانی میان طایفه را زنش، مادر خانخان (خانجان)، می‌کند... از قرار مذکور قلعه اول چخنشور خیلی مستحکم است. قطر دیوار با خاکریزی که وصل به دیوار است بیست و پنج ذرع است. عرض شمالی چخنشور ۳-۸-۳۱، طول شرقی‌اش از دارالخلافه ۲۰-۲۳-۱۰. اطراف چخنشور در تمام صحرا نیزار و علامت مرداب است که از آب خوش‌رود مرداب بوده‌است.

تاریخ

چخانسور جز ولایت تاریخی سیستان بوده که از نظر جغرافیا جز افغانستان به‌شمار می‌آید که حاکمان چخانسور از دیر زمان کم و بیش از دولت افغانستان اطاعت می‌کردند. در سال ۱۲۸۴ ناصرالدین‌شاه با گماردن امیر علم‌خان حشمت‌الملک امیر قائنات به حکومت سیستان، کوشش به الحاق این منطقه به ایران نمود که با ناکامی مواجه شد. امیر حشمت‌الملک کوشید مناسبات نزدیکی با دیگر خاندان‌های سیستانی و بزرگان آن‌ها برقرار کند و او اقدامات زیادی را نیز برای متقاعدکردن حاکمان چخانسور و لاش و جوین به اطاعت از دولت ایران انجام داد اما این تلاش‌هابه هیچ جایی نرسید. ، اعتماد خان‌جهان خان حاکم چخانسور را جلب می‌کند و فرمانروای چخانسور متحد این حکومت می‌شود.

مردم‌شناسی

باشندګان امروزی چخانسور شامل اکثریت مهاجرت بلوچ و اقلیت بسیار کم م پشتون که به برزگری مشغول‌اند می‌شود ولی در گذشته قومیت‌های گونان به این محل مهاجرت نموده و دوباره از این‌جا رفته‌اند. پشتون‌های برزگر ساکن این منطقه شامل اقوام غلجایی، درانی، نورزایی، علی زایی و غیره می‌شود و هم چنان اکثریت بلوچ در این ولسوالی مسکون بوده که به زبان بلوچی سخن می‌گویند و۷۵ درصد مردم مهاجر بلوچ از طایفهٔ کاشانی هستند منطقه چخانسور تا سال ۱۸۸۵ میلادی منطقه کاملاً فارس نشین بود که با قیام مردم این منطقه علیه امیر عبدالرحمن خان جنگ سختی بین مردم و قوای دولت درگرفت که با مقاومت سرسختانه مردم فارس و عقب‌نشینی لشکر حکومت به فرماندهی نایب سالار به اتمام رسید، در جریان همین جنگ معروف بود که نایب بنیاد کاشانی از قوای مردم مهاجر بلوچ و از جنگجویان ایشان کشته شد. یارمحمد دهمرده،منصورخان خروت و نایب احمد نهتانی از دیگر فرماندهان مهاجر بلوچ بودند. در این جنگ نایب بنیاد کاشانی کشته شد و قوای بلوچ در حال شکست خوردن بود که منصور خان خروت فرماندهی سپاه را بر عهده گرفت و توانست حاکم چخانسور را شکست دهد بعد از این جنگ در جریان حکومت ابراهیم خان و نهایتاً دولت خلقی‌ها شمار زیادی از مردم بلوچ به این منطقه مهاجرت کردند و امروز بیشتر بلوچ‌های اصالتاً از ولایت هندوستان هستند.[۱]

وضعیت امروزی

امروز شهر چخانسور یک شهر بسیار کم جمعیت و دور از راه‌های بازرګانی بوده که از فاقد اهمیت بازرګانی و راهبردی می‌باشد. در چخانسور کمتر آثار تمدن جدید به مشاهده رسیده و اکثریت مردم ساکن آن از نیروی برق مستفید نمی‌باشند.

منابع

  • Encyclopaedia Iranica: ČAḴĀNSŪR
  • کتاب سیستان و مرزهای آن، نوشته محمدعلی بهمنی قاجار. ۲۰ اسفند ۱۳۸۹.
  • جایگاه و بلندا
  • احمدی، حسن. جغرافیای تاریخی سیستان، سفر با سفرنامه‌ها، تهران: مؤلف، ۱۳۷۸.
  • غلامعلی رئیس الذاکرین. زادسروان سیستان. چاپ ۱۳۷۰.
  • جی. پی. تیت. سیستان جلد دوم. چاپ مشهد ۱۳۶۲. اداره کل ارشاد اسلامی سیستان و بلوچستان.
  • کتاب سیستان و مرزهای آن، نوشته محمدعلی بهمنی قاجار. ۲۰ اسفند ۱۳۸۹.
  • جایگاه و بلندا
  • انسان شناسی نسل شرقی ایران: در سایت آفتاب. بازدید: مارس ۲۰۱۲.
  • استون، مارس ۲۰۱۲.
  • کرمانی، ذوالفقار. جغرافیای نیمروز. به کوشش عزیزالله عطاردی. تهران: عطارد، ۱۳۷۴
  1. استون، مارس ۲۰۱۲.

[ بازدید : 1 ]
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به نیمروز , چخانسور است. | طراح قالب avazak.ir| با قدرت sharghblog.ir